جمعه یازدهم شهریور 1390 |
دوست گلم خيلي خوشحالم از اينكه از وبلاگم بازديد مي كني فقط نظر يادت نره همش هم نمي خوام تعريف باشه انتقاد رو هم مي پذيرم ولي خواهش مي كنم حرفاي زشت نزنيد. مرسي
|
در بست در خدمت شما لیندا | + | قالب بلاگفا |
|
سه شنبه هجدهم بهمن 1390 |
تشنه ای تشنه ی یک لبخند گرم تشنه ی چشمان روشن که نگاهت می کند تشنه ی روز محبت که به قربت ، نامش می نهند تشنه ی حرف لطیفی که به گونه ها نوازش می دهند تشنه ی آفتاب داغ، آفتاب پس ابری که جفایش می کنند تشنگی را عطشی باید بود ، که ز وجود تو سیرابش کنند
|
در بست در خدمت شما لیندا | + | قالب بلاگفا |
|
دوشنبه هفدهم بهمن 1390 |
یه بار یه مرد انگلیسی از یه مرد ایرانی می پرسه:
چرا مردای شما نمی تونن به خانوماتون دست بزنن ؟ نکنه ظرفیتش رو ندارن؟ مرد ایرانی بهش گفت : شما می تونین به ملکه ی انگلیس دست بزنین و او ن رو ببوسین؟ مرد انگلیسی گفت: نه ایشون شخصیت بزرگی دارن ، کسی هم چین اجازه ای رو نداره مرد ایرانی گفت : زن های ما هم مثل ملکه ی انگلیس هستند ، هر کس اجازه نداره به اون دست بزنه.
برچسبها: دست نوشته ها |
در بست در خدمت شما لیندا | + | قالب بلاگفا |
|
پنجشنبه ششم بهمن 1390 |
رها شدن از تاریکی ها را سهم دلم کن
تا روشنایی بخششت تو را فرا گیرد آیینه ات می شوم تا راحت تر پرتو ی عشقت به تو بتابد
|
در بست در خدمت شما لیندا | + | قالب بلاگفا |
|
جمعه سی ام دی 1390 |
بی صدا گریه کردنت را دوست دارم در تاریکی نگاه کردنت را دوست دارم هیچ نگفتن هایت را دوست دارم بی صدا صداکردنهایت را دوست دارم از عشق ندانستن هایت را دوست دارم
برچسبها: دست نوشته ها |
در بست در خدمت شما لیندا | + | قالب بلاگفا |
|
دوشنبه بیست و ششم دی 1390 |
از وقتی که نگاهم در نگاهت گره خورد این اولین باریست که می گریم زیرا تازه رسیده ام به مفهوم نگاهت که جدایی در آن موج می زد
برچسبها: دست نوشته ها |
در بست در خدمت شما لیندا | + | قالب بلاگفا |
|
شنبه بیست و چهارم دی 1390 |
دوست داشتن را از تو آموختم آنگاه که با نگاهت مرا راهیه راهی کردی که با راه تو موازی بود
|
در بست در خدمت شما لیندا | + | قالب بلاگفا |
|
جمعه شانزدهم دی 1390 |
چقدر خوبه احساس کنی خدا پیشته همراهته همدته حرفات رئ می شنوه و برای مشکلات چاره سازی می کنه چقدر خوبه که دوستت خدا باشه خوب باشه قشنگ باشه دنیا رو داشته باشه و اونوقت هر چی خواسته برداره جلوت بذاره و بگه قابل تو رو نداره پس اونوقته که می فهمی داره بهت می گه « هنوز زوده واسه چیزی خواستن »
برچسبها: دست نوشته های من, خدا, یا یه دوست |
در بست در خدمت شما لیندا | + | قالب بلاگفا |
|
جمعه نهم دی 1390 |
یه احساس خیلی قوی دارم
خیلی خوش حالم احساس می کنم خدا خیلی دوستم داره داره با کاراش باهام حرف می زنه چیزی نشده ها هیچی هیچی ،هیچی ولی خوبه که آدم می دونه خیلی چیزایی که جز زندگیشن و خیلی خوبه که همیشه قوی باشه هم برای خودت خوبه و هم برای دیگران قابل احترام تر خواهی شد
|
در بست در خدمت شما لیندا | + | قالب بلاگفا |
|
پنجشنبه هشتم دی 1390 |
چقدر جالبه که هر عطری تو رو به یاد خاطرات تلخ و شیرینی میندازه که حالا دیگه تلخاش شیرین تر از شیریناش شدن یک رایحه نوار تیکه شده ای از گذشته ها که هر چی باشه روحت رو تازه می کنه و چه خوب که همیشه عطری برای بوییدن باشه
|
در بست در خدمت شما لیندا | + | قالب بلاگفا |
|
| ஜ☆ღیک حس زیباღ☆ஜ |
| استاد کائنات که این کارخانه ساخت ،مقصود عشق بود جهان را بهانه ساخت |